من با توام.با خود خودت. چرا این قدر یخی؟ چرا لبخند نمی زنی؟ چرا ناراحتی؟
بخند عزیزم تا دنیا بهت بخنده. آره بخند. ها بارک الله. دیدی می شه خندید.آره می دونم مشکل داری. با این همه می شه خندید. تا حالا دیدی کسی مشکل نداشته باشه؟ همه مشکل دارن. ولی نمی شه به خاطر مشکلات سر را گذاشت و مرد. نمی شه جونم. باید خندید.
من در سال بهار ۱۳۴۷ در روستای دستجرد از توابع شهرستان بهار همدان به دنیا آمدم. پدر من یک کشاورز خوش نشین بود. یعنی زمینی نداشت و روی زمین دیگران کار می کرد.
در پاییز ۱۳۵۳ مجبور به مهاجرت به تهران شدیم.